simulator

010

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۵۶ ب.ظ

ذهنم خیلی درگیره 

درگیر مسائل چرت و پرت و بیخود

چیزایی که میدونم تا دو سال دیگه اصلا یادم نمیمونه و اگر سالی یه بار یادشون بیفتم خندم میگیره ولی فعلا حسابی منو زمین گیر کرده

مثل ماجرایی که تو دبیرستان چند سال پشت سر هم اتفاق افتاد و نزاشت خود واقعیمو نشون بدم

خیلی خیال بافم

خیلی آیندم برام مهمه ولی خیلی هم مبهمه 

بازم حس میکنم خیلی با شریعتی عشق میکنم

با نحوه ی زندگیش.اینکه کاملا غرق در کاری بود که دوسش داشت و اصلا و اصلا چیز دیگه ای براش مهم نبود

از آخر هم به نظرم رستگار شد

از چیزایی که بقیه رو شاد میکنه شاد نمیشم.با اون چیزایی که همه مردم حال میکنن حال نمیکنم

حس میکنم باید یه کار بزرگی کنم.یه کار خیلی بزرگ ولی نمیدونم چی!

ولی فکر کنم هدف از حیات من خیلی پیچیده تر از ایناست و به طور کلی هدف از خلقت هر انسانی

۹۵/۱۰/۰۱
Simulator

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی