simulator

۲۶ مطلب با موضوع «روزنوشته» ثبت شده است

وای خدا
یه حرف بیجا زدم و باز خجالت زده شدم
لعنت بر دهانی که بدموقع باز شود
میانه روی مهم ترین چیز هست
گاهی تندروی و گاهی عقب نشینی باعث شرم و خجالت میشود
۲۸ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۰۳
Simulator
ای کاش بتونم راه رو پیدا کنم
فکر میکنم برای رسیدن به اوج ایده آل هام شیش هفت سال عقبم
با یسری استدلال میشه گفت کمتر از این و با یکسری استدلال بیشتر!
۲۷ شهریور ۹۷ ، ۰۲:۰۸
Simulator
در حال حاضر مهم ترین مشکلی که دارم مدیریت هست!
واقعا سخته حداقل برا من
اینکه چه کاری رو چه زمانی انجام بدم
چند تا هدف دارم که میشه  به همشون رسید ولی با این وضعی که پیش میرم احتمالش هست به هیچ کدوم نرسم
۱۸ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۱۱
Simulator
برام خیلی جالبه بدونم چطوری نژادهای مختلف بوجود اومدن
مثلا اولین انسان ها که همون آدم و حوا هستن توی یه نقطه ای بودن بعدش چجوری فرزندان و نسل اینها رفتن به قاره آمریکا و یا چین و یا استرالیا؟
چرا چهره هاشون عوض شده؟

۱ نظر ۱۸ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۳۱
Simulator
حساب کردم دیدم 22 سال و 6 ماه سنمه و کلا خیلی پرتم از ماجرا...
برنامه ای هم برا رشد ندارم...
بیشتر به این فکر میکنم چجوری گذشته رو جبران کنم...

کاش میشد یکم با انگیزه تر بود و یکم بیشتر فعالیت کرد و فرار کرد از افکار منفی
۱۱ تیر ۹۷ ، ۲۰:۴۴
Simulator
فکر میکنم تنها مشکلی که هست احساساته!
در همه نوعش
حس ایده ال طلبی...حس ترس....حس دوست داشتن...حس نیاز داشتن

کاش میشد یکدفعه خاموش کرد این جریان رو
شدن که میشه ولی یکدفعه فکر نکنم بشه...زمان میخواد
۱ نظر ۱۱ تیر ۹۷ ، ۱۹:۲۵
Simulator
یه حکم تعلیق که میگفتم برام صادر شد
تخفیفش دادن به درج در پرونده و عفو مشروط
یعنی اگر در این دو ترم باقیمانده کار خطایی نکنم بخشیده میشه و از پرونده حذف میشه و فعلا هم منعی ندارم برای تحصیل
۲ نظر ۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۱:۰۳
Simulator
بیا قبول کنیم که آدمیم دیگه
قرار نبوده همیشه بهترین گزینه رو انتخاب کنیم و انجامش بدیم
توانایی یکسری از کارها رو نداریم
بیا ببخشیم خودمونو بخاطر کارهای اشتباهی که خبر نداشتیم قراره بخاطرش چند سال درگیر باشیم
کاش میشد این گره ذهنی رو باز کرد
مغز رو خاموش کرد و بدون ترس از آینده و تجربه های تلخ گذشته زندگی کرد
کاش میشد هدف از این خلقت مزخرف رو فهمید
قراره چیکار کنیم؟ میخوایم به چی برسیم
کاش دغدغه ی دنیای دیگه ای رو نداشتیم...این جا که داغونه...طبق قوانینی که میگن اونور داغون تره

و در نهایت متنفرم از احساسات...همه نوع حسی...حس خواب،حس شهوت،حس ایده آل طلبی
هم زندگی خیلی نکبت واره هم مردن...انگار اره کردن توی کونمون و نمیشه هیچ حرکتی کرد

۲ نظر ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۲۰
Simulator
دوست دارم هر چه بیشتر در مورد هیتلر مطالعه کنم و بفهمم چجوری به این قدرت رسید؟
به این همه عظمت در این دنیا رسید که در مقابل تموم دنیا ایستاد و حقیقتا شکستشون داد
ایمان | اراده |سخت کوشی | سخت دلی یا ....؟
۰۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۲۵
Simulator
فکر کن ترم یک دانشگاهی با همین طرز تفکر
شک ندارم نمره اول دانشکده بودم!
شیطنت نمیکردم.رفیق ناباب اصلا.کلا دایره دوستان رو خیلی محدود میکردم.خیلی خیلی
خودمو غد میگرفتم و با هرکس صمیمی نمیشدم
حالا پنج ترم گذشته و ترم شیشم...خیلی از چیزی که میخوام فاصله دارم
ولی شدنیه...
فقط مشکل اینه که چی میخام؟هر کاری شدنیه ولی یکم انگیزه میخاد
کاش یکی بود میشد باهاش حرف بزنم.هر روز....فقط برا اینکه خالی کنم خودمو و یادم نره چی میخوام
۱ نظر ۰۱ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۱۰
Simulator