simulator

۲۰ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

توی هر کاری میخای باشی سعی کن نفر اولش باشی

یعنی سعی نکن

نفر اول باش

حالا هر کاری هست 

میخای دزد باشی؟بهترین دزد باش...کارایی بکن که بقیه جرعت فکر کردن هم ندارن بهش

میخای درس بخونی؟نفر اول باش تو هر درسی که داری....

اینو بدون داری توی چه شهری درس میخونی هر چقدر هم سخت بگیرن از ف که سخت گیر تر نیستن

وقتی اونجا معدل 19 به بالا داره تو چرا بیست نشی

باید ریشه یابی کنی دلایل نخوندن رو

1-بخاطر اینکه یکم حجم درسا زیاد شده

2-فکر میکنی اون خرخونایی که میخونن و نمره کم میگیرن تو هم مثل اونایی

نه اینجوری نیست ...یه ترم واقعا بخون تا بفهمی واقعا اینجوری نیست

3-زود خسته نشو....جستجو کن و از استادا استفاده کن

زمان بزار ..... از بقیه لذت های زندگیت دل بکن و معدل خیلی خوب بگیر

۰ نظر ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۳۸
Simulator

من کسی هستم که تصمیم به تغییر گرفتم....

میخوام روال زندگیم عوض بشه

شرایط این ترم خیلی فراهمه .....نه گوشی آوردم و نه لپ تاپ ...

درسها واقعا اسونه

نمیخام هدف بزارم ....پس زمینه ی ذهنیم معدل 18 به بالاست ولی نمیخام خیلی روش حساب کنم

روش سعی میکنم خیلی فکر کنم ولی ....

میخام به مدت 45 روز کتاب اثر مرکب رو توی زندگیم پیاده کنم....خط به خط بخونم و پیاده کنم

به نتیجه کاری ندارم

سیگار هم ترک شد

امشب میشه دو روز کامل:)

۰ نظر ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۲۱
Simulator

فعلا که ترکم

اصلا وسوسه هم نمیشم برم سمت سیگار

به بچه ها گفتم اگه دوباره سیگار نکشیدم یعنی معدل الفم میشم و به خودم گفتم کارای دیگه ای هم میکنم

تمام تلاشمو میکنم 

ولی باید برای شکست احتمالی هم اماده باشم

هر چند بعید میدونم اتفاق بیفته ولی نباید مثل اون ایامی بشه که نماز میخوندم و بخاطر یه غفلت باز ترکش کردم:)

۰ نظر ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۱:۴۶
Simulator

دو ساعت پیش به ممد گفتم بریم بیرون

اونم قبول کرد و رفتیم

دو نخ وینستون آلمانی گرفتم

از یه مسیر دورتر به سمت خوابگاه برگشتیم

یه نخ روشن کردم

یه جا نزدیک در دانشگاه یه نیمکت دیدم و گفتم بشینیم

باهاش صحبت کردم

گفتم از وضع موجود راضی هستی؟از خودت راضی هستی؟

گفت نه

گفتم منم راضی نیستم

حس میکنم پتانسیلم خیلی بیشتر از ایناست ولی نمیتونم ازش استفاده کنم

دلیل اصلیش هم حس میکنم بخاطر غریزه جنسی باشه

گفت میتونه یکی از دلیلاش این باشه

......

خلاصه نخ باقیمونده رو گرفت جلوم و گفت مگه فکر میکنی این چی داره که کنارش نمیزاری؟!

واقعا مگه یه سیگار چی داره که بخام خودمو اسیرش کنم؟

میخام از این بالاتر برم ..... میخام واقعا کتاب اثر مرکب رو توی زندگیم پیاده کنم

یعنی کاملا منطبق با اون جلو برم

۰ نظر ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۴۶
Simulator

متن زیر باعث شد تصمیم بگیرم که خوندن نهج البلاغه رو شروع کنم

دوست دارم بیشتر با شخصیت حضرت علی اشنا بشم

جمعیت زیادی دور حضرت علی(ع) حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:

 

- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟

 

علی(ع) در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

 

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. 

 





در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:

 

-اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟

 

علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.

 

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.

 

در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: 

 

علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!

 

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. 

 

او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:

 

-یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

 

حضرت ‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ 

 

زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.

 

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، 

 

با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. 

 

حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ 

 

زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.

 

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند.

 

یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. 

 

مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:

 

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

 

امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، 

 

اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد.

 

همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ 

 

نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.

 

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:

 

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

 

امام فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.

 

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود: 

 

علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

 

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که… 

 

نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:

 

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

 

امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: 

 

علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.

 

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. 

 

در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست 

 

و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، 

 

سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:

 

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

 

نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:

 

علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند. 

 

فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.

 

سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، 

 

صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.

۰ نظر ۲۴ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۳۵
Simulator

دلخوشی یعنی در اوج نا امیدی و خستگی و سردرد بری کنار یکی از بهترینای رشته برق و ازش بخوای مدار رو برات توضیح بده

بعد اخر کار بگه خیلی زود مطلبو میفهمی ..... اگه میومدی برق شاگرد اول بودی:))

۰ نظر ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۵۱
Simulator

امشب با یکی از بچه های ایتی بحثم شد

خیلی ادعاش میشد که پیشرفته رو 19.75 گرفته منم گفتم 20 میگیرم این ترم و باید جلو دوربین بگی ایتی تخم نرم افزار هم نیست و یه مقدار هم پول بدی وگرنه من اینکارارو میکنم

درسته کارم سخته ولی چون ایندفعه مجبورم 100 بدم واقعا میشینم میخونم:)

۰ نظر ۲۱ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۰۳
Simulator

ذهنم خیلی درگیر غریزه جنسی هست

نمیدونم میشه اسمشو غریزه جنسی گذاشت یا علاقه یا عشق!

به هر حال اگر فقط غریزه جنسی بود باید میرفتم سمت هرکسی ولی الان که نزدیک یه ساله فقط از یکی خوشم میاد

با اینکه حتی یه بار درست قیافشو ندیدم !!!

واقعا اخلاق و شخصیت خیلی خیلی تاثیرگذاره که متاسفانه خودم ندارم.....

امیدوارم نتیجش هر چیزی میخواد بشه فعلا خدا کمکم کنه تا ذهنم ازاد بشه

۰ نظر ۲۰ فروردين ۹۶ ، ۱۰:۳۰
Simulator

قبلا هم در مورد این کلمه گفتم..... واقعا معجزه ها میتونه بکنه

البته اصلا منظورم این نیست که مثلا به ازای یک شب تلاش توقع داشته باشیم به نتایج خارق العاده برسیم

یا مثلا به ازای یک هفته تلاش

یا یک ماه یا یک سال.....

هر کاری توی یک بازه زمانی نتیجه میده

توی یک بازه زمانی تلاش پیوسته و مداوم 

مثلا درس خوندن برای گرفتن معدل خوب توی یک ترم توی یک ماه شدنیه

البته یکم فشار میاره ولی شدنیه

کلا دوست دارم اراده رو توصیف کنم ولی فعلا نمیدونم چجوری؟

۰ نظر ۱۸ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۰۵
Simulator

امروز خودم باعث شدم یه حروم زاده بهم توهین کنه:/

چه لزومی داره بخوای با هر کسی صمیمی بشی؟اصلا چه دلیلی داره که بخوای با هر کسی صحبت کنی؟

مرز هاتو خودت رعایت کن تا اعصابت راحت باشه

الان که لپ تاپ و گوشی نیاوردی و از این بابت خیلی راحتی...خیلی خیلی زیاد...

پس قدم بعدی رو محکم تر بردار و سر کلاس ها اصلا حرف نزن...توی یه نقطه مناسب بشین و هر کار حال میکنی انجام بده ولی حرف نزن

۰ نظر ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۰۳:۰۸
Simulator