simulator

از نظر خودم بهترین دوستانی دارم که کم هستن...یکی یا دوتا
اونایی هستن که میشینم کنارشون و حرف میزنم و جرف میزنم و دغدغه هامو میگم و اونا هم گوش میدن و دو ساعت بعد حتی یادشون میست چی گفتم!
من فقط یکی رو میخوام که براش حرف بزنم و چیزی نگه و یادش بره
۰ نظر ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۱
Simulator
چیزی که مطمئنم اینه که بیماری روانی دارم
مطمئن نیستم اسمش چیه...شاید یه نوع اختلال
کافیه یه نفر یه مدت باهام حرف بزنه...خیلی زود میتونه تشخیص بده این اختلال رو
این یه طرف قضیه هست و کلی دردسر برا خودم درست میکنه
نمیدونم اصلا برا درمانش باید سراغ چی برم
مشکلی که نمیدونم اسمش چیه!
۰ نظر ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۱۴
Simulator
انسانی فوق العاده مذهبی
با مطالعه
آشنا به زبان عربی
باهوش
نابغه ریاضی
دانشجوی پزشکی تهران
مقتدر
قاطع
مهربان
کاریزماتیک
عملگرا
و شهید

۲ نظر ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۰۶
Simulator
به تازگی با پادکست آشنا شدم
چند وقته که رادیو گیک رو دنبال میکنم ولی از بقیه پادکست ها خبری نداشتم
بطور اتفاقی یکی از اپیزود های چنل بی رو گوش دادم و حالا دارم همشون رو گوش میدم
واقعا دنیای جدید و جالبیه
۰ نظر ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۰
Simulator

میخوام اعتراف کنم من اونقدر احمقم که سه ساله ذهنم درگیر یه مساله هست و هیچکاری نتونستم براش کنم

فقط داره همه وقت و انرژیمو تلف میکنه


۰ نظر ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۰۶:۰۵
Simulator
سن که میاد بالا ادم دیگه تصمیم نمیگیره
فقط عادتاشو تکرار میکنه

و این اشتباه ترین اشتباه تاریخه ..
۳ نظر ۰۷ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۱
Simulator

گفتنش سخته ولی آدم ترسویی هستم

روزهای زیادی به عاقبت کار فکر میکردم و دقیقا یکماه هست که فقط به این موضوع فکر میکنم

بهترین ترین راه تموم شدن زندگی هست ولی عرضشو ندارم

۰ نظر ۰۷ مرداد ۹۷ ، ۰۴:۰۴
Simulator
فکر میکنم تنها مشکلی که هست احساساته!
در همه نوعش
حس ایده ال طلبی...حس ترس....حس دوست داشتن...حس نیاز داشتن

کاش میشد یکدفعه خاموش کرد این جریان رو
شدن که میشه ولی یکدفعه فکر نکنم بشه...زمان میخواد
۱ نظر ۱۱ تیر ۹۷ ، ۱۹:۲۵
Simulator
چه درد بزرگیه...
 بودن
وجود داشتن
نفس کشیدن
احساس داشتن
فکر کردن
به نتیجه نرسیدن
احساس حقارت داشتن
کمبود محبت داشتن
تنش داشتن با محیط 
فهمیدن ولی عمل نکردن

۰ نظر ۰۷ تیر ۹۷ ، ۰۱:۲۱
Simulator
بیا قبول کنیم که آدمیم دیگه
قرار نبوده همیشه بهترین گزینه رو انتخاب کنیم و انجامش بدیم
توانایی یکسری از کارها رو نداریم
بیا ببخشیم خودمونو بخاطر کارهای اشتباهی که خبر نداشتیم قراره بخاطرش چند سال درگیر باشیم
کاش میشد این گره ذهنی رو باز کرد
مغز رو خاموش کرد و بدون ترس از آینده و تجربه های تلخ گذشته زندگی کرد
کاش میشد هدف از این خلقت مزخرف رو فهمید
قراره چیکار کنیم؟ میخوایم به چی برسیم
کاش دغدغه ی دنیای دیگه ای رو نداشتیم...این جا که داغونه...طبق قوانینی که میگن اونور داغون تره

و در نهایت متنفرم از احساسات...همه نوع حسی...حس خواب،حس شهوت،حس ایده آل طلبی
هم زندگی خیلی نکبت واره هم مردن...انگار اره کردن توی کونمون و نمیشه هیچ حرکتی کرد

۲ نظر ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۲۰
Simulator