simulator

به این فکر کردی که تهش ما خودمونیم با انتخاب های خودمون؟
هر کسی یه دنیایی داره برای خودش.منظورم این نیست که توی ذهن خودش یه دنیا داره،اون درست ولی همین دنیایی واحدی که میبینیم برا هرکس یه جوری هست...هرکس یه مدلی میبیندش
این همه آدم دارن زندگی....میخوابن ،بیدار میشن،میخوابن ،بیدار میشن،میخوابن ،بیدار میشن.....
این وسط یه سری تصمیم میگیرن یا عملی میشه یا نه
میخوایم به چی برسیم؟
کسی هست که مطمین باشه چی میخواد؟
کسی هست مطمین باشه به یه چیزی که میخواد اگه رسید دیگه تمومه؟دیگه خواسته ای نداره؟
چرا فکر میکنم اکثر آدما پوچن...خواسته هاشون چرنده...اهدافشون مضحکه!
چرا نمیتونم پوچ نباشم؟...چرا خواسته ی مشخصی ندارم؟...چرا اهدافم مضحک هست؟؟
۰ نظر ۲۸ آذر ۹۷ ، ۰۳:۳۸
Simulator
داشته هامو که توی این دنیا نگاه میکنم...اونایی که واقعا موندنی هستن و واقعی...اولین چیزی که به ذهنم میرسه مادرم هست
خاطراتی که از بچگی یادمه فقط مهر ومحبتش هست و پشتیبانی ازم
بابام سخت گیر بود وتنها پناهگاه من مادرم بود
دبستانی بودم و توی مدرسه فحش جدیدی یاد گرفته بودم:) توی خونه به کار بردم و مامانم فلفل ریخت رو زبونم:)
خلاصه در طول این سالها من فقط ناامیدش کردم...هر چند حقیقتا هیچ توقعی نداره ازم.هیچی ولی همون چیزهایی هم میخواسته و برای خودمم بوده و بهشون نرسیدم بازم کوچکترین تغییری نکرده
ولی جالبه دیواری کوتاه تر از مادرم برام وجود نداره...وقتی زنگ میزنه و خوابم صدامو خسته تر و خواب آلود تر هم میکنم و میگم بعدا زنگ میزنم ولی برا بقیه اینطور نمیشه که نشون از حماقتم هست
یا وقتی توی جمع نشستم و زنگ میزنه جواب سربالا میدم و میپیچونم ولی اگه کس دیگه ای باشه میرم یه جای خلوت و صحبت میکنم و بازم نشون از حماقتم هست
جالبه هر جایی گیر میکنم و دیگه به بن بست میرسم تنها راه حل مادرم هست چه موضوع مالی باشه چه عاطفی یا هر چیز دیگه
هر دفعه که میرم خونه میدونم که صدرصد قرمه سبزی پخته:)
حقیقتا وقتی به طور دقیق نگاه میکنم یه دلیل برای ادامه این زندگی تلخ باشه مادرم هست ولی قدرشو نمیدونم
مفید ترین کاری که بخوام تا آخر عمرم بکنم اینه که قدرشو بدونم جوری که بفهمه به حماقت این 22سال گذشته ام پی بردم
۱ نظر ۲۷ آذر ۹۷ ، ۰۲:۲۸
Simulator
دنبال یکی از اساتید بودم برای هماهنگی پروژه.از پشت در گفت دنبال کی میگردی؟گفتم آقای فلانی
و بعد 4 نفری که همرام بودن همگی گفتن باید میگفتی دکتر فلانی و اینی که گفتی بی احترامی بود
خیلی دوست دارم بدونم واقعا نظر خودِ استاد چی هست؟!
من که متنفر هستم از گذاشتن القاب قبل از اسم آدما
۰ نظر ۲۲ آذر ۹۷ ، ۰۱:۵۸
Simulator

‏یک جام پر از شراب دستت باشد

تا حالِ منِ خراب دستت باشد


این چند هزارمین شب بی‌خوابی‌ست

ای عشق فقط حساب دستت باشد

ای عشق فقط حساب دستت باشد

ای عشق فقط حساب دستت باشد

ای عشق فقط حساب دستت باشد

ای عشق فقط حساب دستت باشد

ای عشق فقط حساب دستت باشد

ای عشق...


‎#جلیل_صفربیگی

‎#ذکر_شب

۰ نظر ۱۹ آذر ۹۷ ، ۰۳:۴۶
Simulator
داشتم فکر میکردم چرا اینقد کم مینویسم توی وبلاگ و توییتر .....
و به این نتیجه رسیدم که خیلی راکدم
همه روزها مثل هم میگذرن و این اصلا راضیم نمیکنه
برنامه ریزی و هدف گذاری و ... هم که قبلا گفتم به نظرم چرته!
باید آدم پس زمینه زندگیش رو مشخص کنه و یه تمی بده به زندگی...
کتاب (انسان در جست جوی معنی)اثر ویکتور فرانکل رو شروع کردم.جالبه به نظرم
حتما چند پست در موردش مینویسم
چند وقتی هم هست که شعر میخونم....اندکی به ادبیات علاقه مند شدم...اینم لینک کانال تلگرامی هست که گلچین ها رو میزارم داخلش




شب بخیر گفتن ما محض ادای ادب است

 ورنه چون شب برسد، اوّل بیداری ماست


۰ نظر ۱۲ آذر ۹۷ ، ۱۸:۳۷
Simulator
از حماقت هایی که من در گذشته داشتم پاک کردن های قسمت هایی از زندگیم بوده.
یه بار نزدیک سی عکس از دوران کودکی مو پاره کردم چون از ژستم خوشم نمیومد.
وبلاگمو از سال 94 تا الان 2 بار پاک کردم و پشیمونم بخاطر خاطرات قشنگی که اونجا داشتم.کلی رفیق مجازی بودن که دیگه نیستن
اینستا رو هم که از سال 2014 بیشتر از ده بار پاک کردم و دوباره پیج ساختم.تموم قشنگیش به اینه که عکس های مختلف توی سن های مختلفتو ببینی
فکر کنم مشکل روانی دارم ولی اسمشو نمیدونم
۰ نظر ۱۰ آذر ۹۷ ، ۲۱:۳۳
Simulator
تا حالاشده بخواین حرف بزنین و همش دنبال یه جفت گوش باشین؟!
امشب دوباره برا من اتفاق افتاد
بعد از کلی صبر کردن طاقت نیاوردم و هم اتاقیمو بردم بالکن اتاق و کلی حرف زدم.از ناله های عاشقی شروع کردم بعد در مورد پیدایش زمین و انسان های اولیه بعد بحث عرفانی و فلسفی شد و در نهایت با جملات شریعتی به فکر فرو بردمش
آخرشم چون دست و پام یخ زده بود از سرما گفتم بیا بریم داخل اتاق
ولی خیلی حس خوبی پیدا کردم.ارزش داشت
۱ نظر ۱۰ آذر ۹۷ ، ۰۵:۳۹
Simulator

‏تهش همون حرف جناب نیچه که کسی که در زندگی خود چرایی را بیابد، با هر چگونگی خواهد زیست.


۰ نظر ۱۰ آذر ۹۷ ، ۰۵:۳۶
Simulator
امروز صبح میانترم کد داشتم و نرفتم سر جلسه.ترجیح دادم بخوابم!
معمولا روش من در مواجهه با سختی ها خوابیدن هست
تقریبا پنج ماه تا عید مونده.چقدر خوبه که از الان شروع کنیم به یه تغییری و تا عید نتیجه رو ببینیم.بعد توی عید خودمونو بررسی کنیم و برای سال بعد برنامه بریزیم

۰ نظر ۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۵:۵۶
Simulator

یکم دیگه تلاش کنم

جمله ای که صفدر گفت

باید یکم بخونم که این بیست واحد تخمی پاس بشه و مشروط نشم

فقط برا خونواده

ای زندگی تخمی و تلخ.لعنت به تو

۰ نظر ۰۶ آذر ۹۷ ، ۰۲:۰۳
Simulator